تبلیغات
وبلاگ فرهنگی مذهبی سیاسی یاران آقا - هولوکاست واقعی در میانمار
وبلاگ فرهنگی مذهبی سیاسی یاران آقا
تقدیم به شهدا
چهارشنبه 10 آبان 1391 :: نویسنده : منتظر ظهور

هولوکاست واقعی مسلمانان در میانمار....

مسلمانان کشور میانمار (برمه سابق) در جنوب شرقی آسیا از سال ۱۹۸۲ حتی به عنوان شهروند کشور خود به شمار نمی‌روند و از کمترین حقوق شهروندی نیز محرومند! مسلمانان میانمار که عمدتا در منطقه آراکان (راخین) زندگی می‌کنند و جمعیتی نزدیک هشتصد هزار نفر در این استان دارند، به نام مسلمانان روهینگیا معروفند.

اسلام در این سرزمین پیشینه طولانی دارد و مسلمانان منطقه دارای حکومت محلی خودمختار اسلامی هستند و تا سال ۱۹۳۶ یعنی سال اشغال میانمار توسط انگلستان، زبان فارسی، زبان رسمی ایالت آراکان بوده است.

به تازگی بودایی‌های افراطی که در پی بیگانه نشان دادن مسلمانان هستند، سابقه حضور مسلمانان روهینگیا را مربوط به دوره حضور انگلیسی‌ها (کمتر از یک قرن پیش) معرفی می‌کنند و مسلمانان نیز با شعار:

Rohingyas are not British Era Settlers (روهینگیایی‌ها مهاجران عصر بریتانیا نیستند)، به پیشینه تاریخی حضور خود در منطقه تأکید می‌کنند.

واما......

اما امروز، در میان سکوت جامعه جهانی، گروه‌های تندرو بودایی (مانند گروه ماگ) و دولت میانمار در حال پاکسازی قومی مسلمانان، به وحشیانه‌ترین شکل ممکن هستند. رئیس جمور میانمار «تین سین» رسما اعلام کرده است که جمعیت هشتصد هزار نفری مسلمانان روهینگیا را قومیتی خارجی می‌داند که باید یا در اردوگاه‌های آوارگان متمرکز شوند و یا اخراج شوند. دولت میانمار به گروه‌های امدادی و رسانه‌های بین‌المللی، اجازه دسترسی به منطقه آراکان را نمی‌دهد. خانم آنگ سان سوچی، برنده میانماری جایزه صلح نوبل و مخالف دولت هم که بسیار مورد توجه آمریکایی‌هاست، درباره تصفیه قومی مسلمانان سکوت کرده است.

گروه‌های افراطی بودایی، گاه حتی همراه با پشتیبانی پلیس و ارتش به کشتار و آتش زدن دهکده‌ها و مساجد مسلمانان می‌پردازند.

محمد نصر از فعالان برمه اى در این باره گفت: شبه نظامیان بودایى تندروى «ماگ» بیش از بیست روستا و ۱۶۰۰ منزل را ویران کردند و هزاران نفر را از خانه و کاشانه خود راندند. آن‌ها جلوى چشم مأموران ناتوان دولت، روستاهاى مردم مسلمان را به آتش کشیدند.

 

نصر افزود: مسلمانان اقلیم اراکان، به دلیل این حادثه مجبور شدند با هر گونه کشتى که به دستشان رسید، از برمه بگریزند و در سطح وسیعى به بنگلادش پناهنده شوند. اما دولت بنگلادش برخی از آنان را به سرزمینشان بازگرداند، زیرا شمار پناهندگان به بیش از‌ سیصد هزار نفر رسید.

«شیخ عبدالله المعروف» یکی از رهبران دینی در برمه گفت: مسلمانان برمه در میان سکوت کشورهای مسلمان کشته می‌شوند، هیچ ملتیhttp://mihanblog.com/blog/post/new تاکنون این گونه در میان این همه خونسردی و سکوت بین المللی و بی‌خیالی دولت سرکوب نشده بود!

«کریس لوا»، از فعالان حقوق مردم روهینگیا از بالا گرفتن تهدیدهای جدید علیه مسلمانان برمه اظهار نگرانی می‌کند؛ بنابراین، مسلمانان پناهجو در نزدیکی مرز بنگلادش از روز‌ها پیش به شدت از سوی سربازان برمه‌ای مورد حمله قرار می‌گیرند و نیروهای امنیتی به بهانه حالت فوق‌العاده آشکارا به بازداشت گروهی جوانان اقدام می‌کنند و در مواردی زنان را مورد تعرض قرار می‌دهند.

نشریه انگلیسى ساندى تایمز در گزارشى از جنایات هولناک چکمه‌پوشان برمه‌اى خاطرنشان مى‌کند: نظامیان این کشور مردم مسلمان را مورد ضرب و شتم قرار داده، زنان را در جلو چشم دیگران مورد تجاوز قرار مى‌دهند، مردان را مصلوب مى‌سازند و به ‌قتل مى‌رسانند. هر روز شمار بسیاری از مسلمانان فرارى با سرگذشتى هولناک و داستان‌هاى تکان‌دهنده‌اى از فشارهاى نظامیان برمه‌اى خود را به اردوگاه‌هاى مرزى که در آن‌ها غذا به اندازه کافى یافت نمى‌شود و انواع بیمارى‌ها رواج دارد مى‌رسانند.

سازمان ملل، مسلمانان روهینگیا را به عنوان یکی از اقلیت‌هایی که متحمل بیشترین مشکلات و رنج‌ها در تمام جهان هستند، معرفی کرده است.

بنا بر گزارش سازمان ملل، تنها در موج اخیر حملات بودایی‌ها به مسلمانان نود هزار نفر آواره شده‌اند.

در این اواخر نیز برنامه‌های بسیاری برای نابودی نسل مسلمانان در دولت در حال اجراست که می‌توان به قانون ممنوعیت ازدواج زنان پیش از ۲۵ سالگی و مردان تا پیش از سن سی سالگی اشاره کرد؛ افزون بر همه اینها برای ازدواج کردن باید از اداره امنیت این کشور گواهی خاصی گرفته شود که گرفتن آن تنها با شرایط خاصی داده می‌شود. هدف از تمام این برنامه‌ها این است که به مسلمانان فهمانده شود که در این کشور هیچ گونه حقی ندارند.

در میانه اوضاع ناامن سیاسی، بوداییان فرصتی پیدا کردند تا کارهایی انجام دهند که منجر به از بین بردن مسلمانان و توهین به مقدسات و شعائر دینی آن‌ها شود. دولت دستور داد که مسلمانان حق ندارند، مساجد جدید بسازند یا مساجد قدیمی خود را بازسازی کنند و با استناد به همین قانون، نزدیک به ۷۲ مسجد را ویران کرد. از آغاز فوریه سال گذشته گروه‌هایی از بوداییان اقدام به سوزاندن روستاهای مسلمانان و کشتار و فراری دادن آن‌ها کردند و در این راه، نزدیک پانصد کشته و دو هزار مجروح بر جای ماند

دکتر ابراهیم مروی...








گشنه و تشنه روی مبل لم می دم و منتظرم اذان بشه...انگار این 16 ساعت واسم مثل یه عمر گذشته دیگه حتی نمی تونم به نماز اول وقت فکر کنم.تنها چیزی که توی حباب های بالاسرم ظاهر می شه یه پارچ آب سرده...یه پارچ آب سرد تا یه نفس سر بکشم و...یه دفعه ذهنم پرت می شه به کربلا...نه حال معنوی دارم و نه بغضی توی گلوم هست...چشم هام هم خشک خشک اند...فقط ساکت و بی صدا دارم فکر می کنم...به تشنگی علی اصغر به طفل 6 ماهه ای که اون روز توی اون گرما داشت پرپر می شد و هیچ مسلمونی به دادش نمی رسید...انگار از خودم لجم می گیره...مشتمو گره می کنم و می گم ...

-        احمق...کاش بودی...شاید دلو می زدی به دریا و می رفتی واسش آب می آوردی...

خنده ام می گیره...از حرفی که زدم...از فکری که کردم...به خودم می گم

-        آخه بچه جون!!اباالفضل با اون عظمت اونجا بوده اونوقت تو داری می گی کاش من بودم دلو می زدم به دریا و ....

سرمو به پشتی مبل تکیه می دم...فکر می کنم به اینکه روزه جوری منو برده که دارم حرف های احمقانه می زنم...اما انگار این ذهن لعنتی دست بردار نیست...می کوبم بهشو می گم

-        مگه تشنه ات نبود؟؟؟ساکت شو...10 دقیقه دیگه می تونی یه گالن آب بخوری...پس الان ساکت شو و دیگه فکر نکن...

لعنتی دست بردار نیست.باز یه فکر دیگه میاد توی ذهنم...

-        ابالفضل بود...امام حسین هم بود...ولی خوب اصلا شاید خدا می خواست من این کارو بکنم...اصلا شاید من قرار بود اسمم بره تو تاریخ عاشورا...شاید من می شدم یه اسطوره...شاید...

با نفرت محکم می کوبم زیر گوشم ...مادرم با تعجب بهم خیره می شه...حرفی ندارم که بهش بزنم...از روی مبل بلند می شم و به اتاقم پناه میارم...پنجره رو باز می کنم و صورتمو می سپرم به دست نسیم ملایمی که می وزه...گلوم سنگین شده...انگار یه چیزی توش گیر کرده...خیسی گرمی رو روی صورتم حس می کنم...ذهنم پرواز می کنه به چندین روز پیش...تصاویر پشت سر هم از جلوی چشمم رد می شوند...یه جاده پر از جنازه های سوخته...مردی که داره یه انسان رو پرت می کنه...کودکی که بالای جنازه ی پدر یا مادرش نشسته...و چه دردناک گریه می کنه...جنازه هایی کنار آب و ...ناخوداگاه دستامو مشت کردم...و دندونامو بهم فشار می دم...

-        لعنتی تو می خواهی کاری بکنی؟؟تو می خواهی اسطوره باشی؟؟ نگاه کن...چه فرقی بین امروز میانمار و دیروز کربلاست؟؟؟ مسلمون کشی چه فرقی داره....؟؟مظلوم کشی چه فرقی داره؟؟؟ اسم تو چه ارزشی داره وقتی تو تاریخ نسل خودت نیست حالا میخواهی آرزو کنی تو تاریخ عاشورا باشه...از کجا معلوم اگه اون روز بودی تو سپاه یزید نبودی؟؟؟برو خدا رو شکر کن که نبودی...تویی که الان تشنگی یک روز روزه بودن اینجورت کرده وای اگه می خواستی اون روز باشی...حتما به همین نیمه دین امروزت هم پشت می کردی...مشتمو می کوبم به دیوار...یک بار دوبار سه بار...آروم نمی شم...مغزم داره منفجر می شه...هیچی آرومم نمی کنه...دلم می خواد داد بزنم...انگار یه چیزی توی مغزم جرقه می زنه...انگار کلمه ها به سمتم هجوم میارند...دنبال کاغذ و قلم می گردم...نیست...سریع سیستمم رو روشن می کنم و شروع می کنم به تایپ کردن...مثل سیل واژه به سمتم سرازیر می شه و من توی تایپ کردن عقب می افتم...بی اختیار اشک هام جاری می شوند و می نویسم...

گاهی در انتهای سکوتم ، در ته ته بی خیالی ذهنم به یاد تو می افتم...بی پروا و بی خیال سر تکان می دهم تا تو را از ذهنم بیرون کنم...اما نمی شود...انگاری این ذهن با من لج کرده پر می شود از هجوم حضور تو...حضورت سنگین است...برای ظرف کوچک ذهن من که پر است از  خالی ...پر از خالی حقیقت...پر از خالی تو...بیا بنشین ...آری...بیا بنشین میان این ذهن حقیر ...اصلا سکان این کشتی وجو به دست تو...بران...بران و برو...به سمتی که خود می دانی کدامین سمت است...شاید به سمت حقیقت...یا شاید به صراط مستقیمی که خود بارها و بارها مرا به سمتش خوانده ای و من کوتاهی کرده ام...آری...اختیار من به دست تو...حتی اگر می خواهی مرا ببر به ناکجاآباد زندگی...چه تفاوت می کند وقتی تو هستی... وقتی تو باشی...چه فرقی می کند که من کجا باشم..من هرکجا باشم تو در منی...در وجود من...دستم را بگیر و مثل طفلی نو پا هوادار راه رفتنم باش که من زانوانم بس سست است...و می دانم که با چند قدم بی تو نقش زمین می شوم...و آنوقت خاکی و خسته صدای زاری ام بلند می شود که آآآی...کسی که می گفتی هستی ...پس چرا تنهایم گذاردی...؟حساب نکن که من روزی بزرگ می شوم که من حتی در لحظه مرگ هم کودک نوپای تو ام... پس دستم را بگیر و مرا ببر به سمتی که می خواهی...نگذار در غفلت و سکوت این جهان خاموش و خالی از انسانیت بمانم...نگذار برسم به جایی که سکوت کنم در برابر ظلم و تیرگی....نگذار بی خیال دنبال زندگی خویش روم و فراموش کنم که هستند عده ای در ان سوی دنیا نیازمند و تنها که همین صدا و همین فریاد کوتاه من هم دل آن ها را گرم می کند به اینکه هنوز هستند کسانی که به یادشانند....پس قوی تر می جنگند...و قوی تر می ایستند حتی اگر من قادر نباشم و نتوانم که در کنارشان باشم...این ذهن من است و دل من است که با ان هاست...و این خیال ان هاست که جمع است...نگذار بیهوده باشم...که انسانی که بیهوده است برای هیچ کس زنده نیست جز خودش و کسی که فقط برای خودش زنده است تنهاست و من سخت از تنهایی می ترسم...

یک دفعه انگار یه آب سرد روی سرم می ریزند...گوشامو تیز می کنم.صدای خودشه...

-        الله اکبر الله اکبر.......................

دیگه تشنه ام نیست...دیگه به آب فکر نمی کنم...دلم می خواد ساعت ها بایستم و صدای اذان رو بشنوم...انگار تنها واژه هایی که تو این لحظه آرومم می کنه همین نوای زیباست که این ساعت توی شهر من پیچیده...انگار این صدا فقط برای منه...و فقط داره با من حرف می زنه...گوشهامو تیز می کنم تا حرفی از حرف هاش رو از دست ندهم...

نفس می کشم و انگار خدا توی ریه های من جریان داره....

 

 

و در آخر حدیث شریف حضرت محمد (ص) را یاد آور می‌شوم که فرمود:

«مَنْ اَصْبَحَ لا یَهْتَمُّ بِاُمورِ الْمُسْلِمینَ فَلَیْسَ مِنْهُمْ وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلاً یُنادى یا لِلْمُسْلِمینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ:

 

هر کس صبح کند و به امور مسلمانان همّت نورزد، از آنان نیست و هر کس فریاد کمک خواهى کسى را بشنود و به کمکش نشتابد، مسلمان نیست».

بر گرفته شده از وبلاگ "حدیث آرزومندی"





نوع مطلب : چرا ؟، سیاسی، 
برچسب ها : هولوکاست واقعی در میانمار، مسلمانان کشور میانمار (برمه سابق) در جنوب شرقی آسیا از سال ۱۹۸۲ حتی به عنوان شهروند کشور خود به شمار نمی‌روند و از کمترین حقوق شهروندی نیز محرومند! مسلمانان میانمار که عمدتا در منطقه آراکان (راخین) زندگی می‌کنند و جمعیتی نزدیک هشتصد هزار نفر در این استان دارند، به نام مسلمانان روهینگیا معروفند.، השואה האמיתית של מוסלמים במיאנמר، שואה،
لینک های مرتبط : حدیث آرزومندی،
دوشنبه 16 مرداد 1396 03:33 ق.ظ
I am really grateful to the owner of this website who has shared this fantastic paragraph at at this time.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

با عرض سلام خدمت تمامی

بازدید كنندگان محترم..

خوش آمدید..

خوشحال میشیم كه نظرات،

پیشنهادات و انتقادات شما

دوستان رو بشنویم..

اگر مارو لایق دونستید .

در خدمت هستیم..

اللهم عجل لولیك الفرج


((شکر لله شیعه ای نامی شدیم
اهل جمهوری اسلامی شدیم
از خمینی درس عشق آموختیم
در تنور جنگ و جبهه سوختیم
بیعتـی کـردیم بـا سیـد علی
راه حـق در قول و فعلش منـجلی))
مدیر وبلاگ : منتظر ظهور
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
مترجم وبلاگ

بسم الله الرّحمن الرّحیم     اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً.     اللهم صلّ علی محمّد وآل محمّد و عجّل فرجهم     جهت سلامتی و تعجیل در ظهور آقا امام عصر صلوات    التماس دعا    دریافت کد از: زیبا ساز وب

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
پخش زنده حرم